برچسب » زینب

او را نزد شیران بینداز
2 ماه قبل

او را نزد شیران بینداز

او را نزد شیران بینداز زینب کذابه در زمان متوکل عباسی، زنی ادعا کرد که من زینب دختر فاطمه‌ی زهرا هستم. متوکل گفت: از زمان زینب تا به حال سال‌ها گذشته و تو جوانی؟! گفت: پیامبر، دست بر سر من کشید و دعا کرد در هر چهل سال، جوانی به من برگردد؟ متوکل، بزرگان آل […]

روضه‌ی مکتوب
2 ماه قبل

روضه‌ی مکتوب

روضه‌ی مکتوب شمه‌ای‌ از‌‌ قیامتِ‌ عُلیاء‌مخدره‌ در‌ کوفه از حذام بن ستیر اسدی روایت شده است که چون علی بن الحسین علیهما‌السلام را با زنان از کربلا آوردند، زنان اهل کوفه را دیدند زاری کنان و گریبان چاک، و مردان هم با آن‌ها می‌گریستند، زین‌العابدین علیه‌السلام بیمار بود و از بیماری ناتوان به آواز ضعیف […]

دل‌نوشته | زینب آیینۀ جمال خداوند
4 ماه قبل

دل‌نوشته | زینب آیینۀ جمال خداوند

زینب آیینۀ جمال خداوند امشب خدا به کوثر خود داد کوثری در بر گرفته فاطمه زهرای دیگری یا این که در لباس زن آمد پیمبری یا اینکه حق به حیدر خود داد حیدری این شیردختری است که شمشیر حیدر است سر تا قدم امام حسین مکرر است این پاک‌تر ز حاجر و حوا و مریم […]

دل نوشته | ز دست صبر زینب، صبر خسته
1 سال قبل

دل نوشته | ز دست صبر زینب، صبر خسته

ز دست صبر زینب، صبر خسته ▪️صبری خسته دلش دریای صدها کهکشان صبر غمش طوفان صدها آسمان ابر دو چشم از گریه همچون ابر خسته ز دست صبر زینب، صبر خسته صدایش رنگ و بویی آشنا داشت طنین موج آیات خدا داشت زبانش ذوالفقاری صیقلی بود صدا، آیینه صوت علی بود چه گوشی می کند […]

دل‌نوشته | اربعین من نیستم از او سراغم را نگیر
1 سال قبل

دل‌نوشته | اربعین من نیستم از او سراغم را نگیر

اربعین من نیستم از او سراغم را نگیر قصه‌ی کرب و بلا را دختری تغییر داد کاخ‌ها ویرانه شد ویرانه‌اش شد بارگاه دختر این قوم تکلیف حجابش روشن است چادرِ او تار و پودی دارد از خورشید و ماه دختر انا فتحنا اشک می‌ریزد ولی گریه‌های او ندارد رنگ زاری هیچگاه بین طوفان غنچه و […]

دل‌نوشته | به نماز آخرینش چه گذشت
1 سال قبل

دل‌نوشته | به نماز آخرینش چه گذشت

به نماز آخرینش چه گذشت به نماز بست قامت که نهد به عرش پا را به خدا علی نبیند به نماز جز خدا را چو بگفت نام (الله) و ادا نمود (اکبر) به گرفت هیبت حق همه ملک ما سوا را نَبُوَد ز سجده خوشتر، به خدا قسم علی را که خدای می‌پسندد به سجود […]

دل‌نوشته | زینب چنین به سینه و بر سر مزن
1 سال قبل

دل‌نوشته | زینب چنین به سینه و بر سر مزن

زینب چنین به سینه و بر سر مزن   ای کوه درد، این دم آخر سخن بگو امشب به جای چاه، غمت را به من بگو گر فکر می‌کنی که تحمل نمی‌کنم من می‌روم ز حجره برون، با حسن بگو با آنکه فکر بی‌تو شدن قاتل من است حتی شده دوباره ز بی‌تو شدن، بگو […]