آن گُل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد شب هفتم،حضرت علی اصغر(ع) مادر نه طفل تشنه خود را به باب داد مهتاب را فلک به کف آفتاب داد چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحْم دید چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس […]
انت فی قلبی یا اباعبدالله و اینگونه شد با قلم خون به روی لوح دل حک کردم انت فی قلبی یا اباعبدالله چه سر نهانی است در این صندوقچهی پر رمز و راز که هیچ کس نمیداند در آن دمی که هنوز نوبت وجودم نبودم چگونه آب و گلم را با مهرت سرشتند و بند […]