مشهورترین بانوی شاعر ایران
ترافیک سنگین درمسیر منتهی به کلان شهرها/25درصدمسافران درسفر
تلنگر | خدای مهربانتر از مادر!
نزاع خونین در روز طبیعت/ شرور قبل از خروج از مرز دستگیر شد
آغاز ثبتنام وام ضروری بازنشستگان از ۱۷ فروردین
جدول زمانبندی واریز حقوق فروردین بازنشستگان
ورزش کردن در آخرهفته خطر مرگ بر اثر بیماریها را کاهش میدهد
بهترین عکسالعمل
خاطره یکی از افسرای عراقی 🔺گفت: من دو یا سه ساعت دیگه شهید میشم 🔺و یک تصمیم عجیبی گرفت 📌 ابوریاض (یکی از افسرای عراقی) میگه: 🔸توی جبهه جنوب، مشغول نبرد با ایران بودیم که دژبانی من رو خواست و خبر کشته شدن پسرم رو بهم داد. خیلی ناراحت شدم. رفتم سردخانه، کارت و پلاکش […]
خاطرهای از شهید خاطرهای از اوستا عبدالحسین برونسی به نقل از: همسر شهيد يک بار خاطرهای از جبهه برام تعريف کرد. میگفت: کنار يکی از زاغه مهماتها، سخت مشغول بوديم. تو جعبههای مخصوص، مهمات میگذاشتيم و درشان را میبستيم. گرم کار، يک دفعه چشمم افتاد به يک خانم محجبه، با چادري مشکي! داشت پابه پای […]
یلدا با شهدا دی ماه سال ۱۳۶۵ به دلیل انجام عملیات کربلای۴، ماه مهمی برای رزمندگان بود. «فولادزاده» هم یکی از رزمندگانی بود که خودش را برای انجام این عملیات آماده میکرد ولی پیش از انجام عملیات، او و دیگر رزمندگان، مراسم شب یلدا را در سنگرشان برگزار کردند. آنها در سنگری که مساحتش به […]
زن یعنی فاطمه دانشگاه منچستر درس میخوندم، رشته مهندسی برق. داشتم روی توربینهای بادی کار میکردم…. سخت فکرم مشغول بود. توی آن اتاق، چند نفر دیگه هم داشتن روی پروژههاشون کار میکردن. اغلب ظهرها که بقیه دانشجوها رفته بودن برای ناهار، میرفتم تو کارگاه. راحتتر بودم، درسهای مهندسی با زبان انگلیسی، نیاز به تمرکز داشتم. […]
هر جای عالم، این شخص حضور داشت استاد حجتالاسلام تهرانی میگفت دوران نوجوانی در محضر سیدعبدالکریم کشمیری بودیم، این داستان از زبان خود ایشون شنیدیم. ▪️آیت الله کشمیری میفرمود: در هند، یک مرتاضی بود، این توانایی رو داشت که اگر اسم شخص و مادرش رو بهش میگفتیم، بهت میگفت که طرف زندهس یا مرده و […]
شهید محمودرضا بیضایی یادم هست بار اولی که در دمشق به کمین تکفیریها خورده بودند را بعد از اینکه برگشته بود با جزئیات تعریف میکرد. میخندید موقع تعریف کردن! آنقدر عادی از درگیری حرف میزد که ما همانقدر عادی از روزمره حرف میزنیم. در دمشق، ماشینشان را بسته بودند به رگبار و موقعی که با […]
خاطراتی از شهدا در یک مسافرت خانوادگی، در یک روز گرم تابستان، دوتایی برای انجام کاری، در ظرف چند ساعت، مسافت طولانی را طی کرده بودیم! تشنه شده بودیم و اندکی هم خسته! خواستم دوغ بخرم تا اندکی خنک شویم و قدری از تشنگیمان بکاهد که علیاصغر ابراهیمی گفت: من نمیخورم! با اصرار فراوان، علتش […]
آخرالزمان از یمن آغاز میشود 🔸 یمن را دریاب … ! 🔸 خاطره دکتر علی حائری شیرازی (فرزند مرحوم آیت الله حائری شیرازی) از پدر پدر داشت روزهای پایانی را میگذراند. دکترها برایش اصطلاحِ «سپسیس عفونی» را بکار میبردند. «سپسیس»، یک بیماری خطرناک و مرگبار است که بر اثر واکنش شدید سیستم ایمنی بدن در […]
خاطره مذاکره حرف زدن با بعضی از آدمها، مثل مذاکرهی امروز من و زینب کوچولو بینتیجه است. وقتی کلی تلاش کنی که اجی مجی لاترجی صحیح است و او اصرار که نه اجی مجی یا فرجی. سند هم برایت میآورد که همان یا فرجی بعد از نماز در مسجد است. مجبور میشوی به قبول تفاهمنامهی […]