در سوگ بانوی ایمان، خدیجه(س)

آه ای بانوی پاکی و یقین،
ای خدیجهی ایمان و آرامش،
روزی که دنیا را ترک گفتی، زمین ساکت شد و آسمان گریست؛
زیرا فرشتهای از نور، از خاک برخاست و به سوی ربِّ رحیم پر کشید.
تو که در زمانهی شک و شرک، فانوس ایمان بودی؛
زنی که در غوغای دنیا، صدای آسمان را شنید.
در میان بازار پر از زر و زرق،
دل به محمد سپردی، نه به مال خویش.
تو حقیقتِ این آیه بودی:
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ»(سوره لقمان، آیه ۸)
آنان که ایمان آوردند و عمل نیک گزیدند، بهشتِ نعیم از آنِ ایشان است.
چگونه توان وصف آن بانویی را داشت که ثروتش سپر رسالت شد،
و قلبش، پناه نبی در روزهای آتش و سنگ؟
تو پیش از آنکه قرآن نازل شود، ایمان را معنا کردی.
پیش از آنکه آیه نازل گردد، آیتِ صداقت بودی.
در روزهای جاری بر ظلم و جهل، تو بودی که آوازی از ملکوت سر دادی:«الحق معک یا محمد، فداک مالی و نفسی.»
و خداوند، ایمان تو را با سلامی جاودانه پاسخ گفت ـ آنچنانکه در روایت آمده است:
«أَتَى جِبْرِیلُ النَّبِيَّ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ، أَقْرِئْ خَدِیجَةَ سَلَامَ رَبِّهَا»(بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۷)
جبرئیل آمد و گفت: ای رسول خدا، سلام پروردگارت را به خدیجه برسان.
آه… چه بانویی بود که خداوند، از آسمان به زمین سلامش گفت.
سال رحلتت، سالِ اندوه نبوت شد.
پیامبر، بر خاکِ مکه نشست، دستانش لرزان،
و چشمانش دو چشمه اشک.
فرمود: «به خدا سوگند، هیچکس چون خدیجه نبود. مرا در روز ایمان تصدیق کرد،
آنگاه که مردم تکذیبم کردند، و مال خویش در راه خدا نثار من نمود.»
(منبع: الکافی، ج ۱، ص ۴۶۱)
تو رفتی، و با رفتنت، تکیهگاه دل نبی شکست.
اما یاد تو تا ابد در نبض تاریخ جاری است؛
زیرا خدیجه، نه فقط زنی از دوران بعثت، بلکه روح ایمان در کالبد انسان بود.
ای بانویی که خانهات بوی آسمان داشت،
مادرِ فاطمهای که از تبار نور بودی،
بانویی که خدا و رسول هر دو به او سلام گفتند،
و فرشتگان بر قبرت درود فرستادند.
در خلوت رحلتت، میتوان شنید که آیهای از مهر زمزمه میشود:«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً»(سوره فجر، آیات ۲۷–۲۸)
آری، تو همان جانِ آرامیافتهای بودی که بازگشتش، سراسر رضایت و نور بود.
سلام خدا بر روح مطمئنت، ای بانوی وفا و ایمان.
سلام بر دستانی که مأمن پیامبر شد،
و بر قلبی که جهان را از دروغِ زر و جاه رهانید.
تو رفتی، اما عشق و یقینت ماند،
مانند نوری که هرگز خاموش نمیشود؛
زیرا ایمان، از دامن تو آغاز شد.









ثبت دیدگاه