زندگی وقتی آرامتر میشود…

زندگی همیشه آنطور که ما میخواهیم پیش نمیرود؛
گاهی راهها پیچ میخورند،
گاهی دل خسته میشود،
گاهی آنقدر فکر و نگرانی جمع میشود که نفس کشیدن هم سخت به نظر میرسد.
ما عادت کردهایم همه چیز را خودمان کنترل کنیم،
همه چیز را بفهمیم،
و برای همه چیز جواب داشته باشیم…
اما حقیقت این است که همیشه قرار نیست همه چیز را بدانیم.
بعضی وقتها فقط باید آرامتر قدم بزنیم،
باید بپذیریم که زندگی همیشه قابل پیشبینی نیست،
و باید یاد بگیریم به نیرویی بزرگتر از نگرانیهایمان تکیه کنیم.
آرامش از جایی شروع میشود
که دست از جنگیدن با هر اتفاق برمیداریم
و میپذیریم که بعضی مسیرها،
با همه سختیشان،
ما را به جایی بهتر میرسانند.
* گاهی لازم است بنشینی،
چشمهایت را ببندی،
و به این فکر کنی که تا همین امروز
چقدر راه را آمدهای،
چقدر از طوفانها عبور کردهای،
و چقدر بیشتر از آنچه فکر میکردی قوی بودهای.
* زندگی فقط رسیدن به خواستهها نیست؛
گاهی زندگی یعنی صبر کردن،
یعنی رشد کردن در سکوت،
یعنی قوی شدن بدون اینکه کسی متوجه شود.
* و چه آرامشی بالاتر از اینکه بدانی
در میان تمام این شلوغیها،
یک تکیهگاه مطمئن هست
که همیشه میتوانی دلت را به او بسپاری.
* وقتی دل یاد بگیرد به خدا تکیه کند،
نگرانیها کوچکتر میشوند،
ترسها کمرنگتر میشوند،
و امید آرامآرام جای خستگی را میگیرد.
* شاید همه چیز همین امروز درست نشود،
شاید بعضی سؤالها هنوز جواب نداشته باشد،
اما وقتی باور داشته باشی که هیچ لحظهای بیحکمت نیست،
میتوانی با دل آرامتر ادامه بدهی.
* زندگی وقتی زیباتر میشود
که کمتر نگران فردا باشیم،
بیشتر قدر امروز را بدانیم،
و بیشتر به مهربانی خدا اعتماد کنیم.
* پس اگر امروز دلت کمی سنگین است،
اگر ذهنت پر از فکر است،
اگر از مسیر خسته شدهای،
فقط کمی آرامتر نفس بکش…
همه چیز درست در زمانی که باید،
در جای خودش قرار میگیرد.
* و تو فقط کافیست ادامه بدهی،
با امید،
با صبر،
و با دلی که هنوز به روشنایی ایمان دارد…









ثبت دیدگاه